|
|
|
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
اگر عشق نبود، به کدامين بهانه مي گريستيم و مي خنديديم؟! کدام لحظه ناياب را انديشه مي کرديم؟! و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟! آري! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم، اگر عشق نبود
|
|
18/08/1386 12:17:00 PM |
تاريخ درج |
عاشقانه |
نوع |
|
ارسال کننده: iranboardinfo |
| |
|
 |
کودکي گفتند عشق چيست؟ گفت:بازي. به نوجواني گفتند عشق چيست؟ گفت: رفيق بازي. به جواني گفتند عشق چيست؟ گفت: پول و ثروت. به پيرمردي گفتند عشق چيست؟گفت: عمر. به عاشقي گفتند عشق چيست؟ چيزي نگفت. آهي کشيد و سخت گريست پرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتش است . گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نــــه در آن سوخته ام.
|
|
18/08/1386 11:55:00 AM |
تاريخ درج |
عاشقانه |
نوع |
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
منتظر بودم بيايي دير شد آسمان سينه ام دلگير شد گنبد چشمان خيسم ناگهان با هلال ابرويم در گير شد لحظه هايم در غم بد قوليت با تمام غصه ام زنجير شد در تمام کوچه هاي بيقرار قصه بي ميلي ات تفسير شد...
|
|
18/08/1386 8:55:00 AM |
تاريخ درج |
رمانتيک |
نوع |
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
دونه گندمي بودم من،ميون پارچه ي نمناك
پر اميد جونه كردم،پخش شدم بي منت خاك
خوبِ خوب كه قد كشيدم،يه كمي بهم رسيدن
با روبان قرمز عشق يه حصار دورم كشيدن
موقع تحويل سال شد،منو تو سفره گذاشتن
شش تا سين ديگر و هم با سليقه اونجا كاشتن
سفره هفت سين امسال ،ديدني شد با وجودم
بين هفت تا سين مغرور،آبروي سفره بودم
با همه شوري كه داشتم،ميون اون همه شادي
از خيالم دور نمي شد نقش آسياب بادي
شب تو رؤياها خودم رو،مثل قرص نون مي ديدم
كه يه دست پينه بسته ميون سفره مي چينه
براي گوشاي سبزم،هيچ نبود از اين قشنگ تر
كه اگه گفتي گرسنه بچه ها داد بكشن پر!
نون شدن براي گندم،انتهاي آرزوهاست
حتي با وجود دردي مثل تيزي تن داس!
اما حيف كه نحس سيزده،بالِ آرزو هاموچيد
پا نداد كه پا بگيرم،منو از هفت سينتون چيد
دستاي بيرحم اون روز،روبان قرمزو وا كرد
منو از مرز اميدم،از تو مزرعه ام جدا كرد
رؤياي سبزم تو سيزده،پاره پاره رو زمين بود
چرا منتظر نشستين؟آخر قصه همين بود
|
|
18/08/1386 8:48:00 AM |
تاريخ درج |
شاعرانه |
نوع |
|
ارسال کننده: rainy_girl |
| |
|
 |
به شکوه آنچه بازيچه نيست بينديش...
|
|
17/08/1386 8:25:00 PM |
تاريخ درج |
حکيمانه |
نوع |
|
ارسال کننده: iranboardinfo |
| |
|
 |
غربت را نبا يد در ا لفبا ي شهر غريب جستجو کرد همين که عز يز ت نگا هش ر ا به د يگر ي فر و خت ...... تو غر يبي ......... غريب
|
|
17/08/1386 7:18:00 PM |
تاريخ درج |
رمانتيک |
نوع |
|
ارسال کننده: iranboardinfo |
| |
|
 |
يارو اسم بچش را ميگذارد اس ام اس. بهش ميگن: چرا اينو انتخاب کردي؟ يارو ميگه: از پيام که باکلاس تره
|
|
16/08/1386 7:43:00 PM |
تاريخ درج |
طنز |
نوع |
|
ارسال کننده: iranboardinfo |
| |
|
 |
يارو ميخواسته بچش رو نصيحت کنه! ميگه: چند سالته؟ ميگه: 16 سال ! ميگه : خاک بر سرت الان هم سن سالات 30 سالشونه
|
|
16/08/1386 7:43:00 PM |
تاريخ درج |
طنز |
نوع |
|
ارسال کننده: iranboardinfo |
| |
|
 |
پليس به غضنفر: اينجا ماهيگيري قدغنه!!! غضنفر: ولي اينجا تابلو نزدين!!! پليس: نزديم كه نزديم، زود باش از بالاي اون آكواريوم بيا پايين
|
|
16/08/1386 7:42:00 PM |
تاريخ درج |
طنز |
نوع |
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
تو غرور سبز خاک و به شقايق هديه کردي تو توانايي باور به حقايق هديه کردي تر شدن از تازگي ها درس هر شبت به شبنم تو به شاپرک سپردي پراي قشنگ و نم نم تو لطيف و ساده بودي وقت خوندن ترانه واسه تو قلب حقيقت ميگيره همش بهانه تن خاکي غرورم چشم به راه تو ميمونه اگه بشکنه چه ماتم چون براي تو ميخونه من و خاطرات سبزت تو و شب ، سفر سلامت آرزوي با تو بودن واسه من شده يه عادت من بدون تو يه موجم که يواش يواش ميشينه تن ميده به گرد ساحل تا شايد تو رو ببينه اگه تو برنميگردي پس بزار ابرا بميرن نميخوام بدون چشمات گريه ها رو سر بگيرن
|
|
16/08/1386 8:46:00 AM |
تاريخ درج |
عاشقانه |
نوع |
|
|
|
استفاده
ازاين وب سايت براساس سطوح دسترسي و پذيرش
كاربر بوده و كليه پيشنهادات,اعلانات و
قيمتها قابل تغيير ميباشند. وايران برد
براي هيچگونه از خطاهاي احتمالي چه بصورت
متني و يا تصويري پاسخگو نمي باشد |
|
صفحه اصلی |
دیدنیها |
آب و هوا |
گفتگو | کارت پستال
|
|
دیگر پایگاهها
|
نیازمندیها |
درج آگهی
|
|
|
|
768 ×
1024
بهترین وضعیت برای مشاهده اطلاعات این
سایت میباشد |
|
|
|
|
مهمان
|
|
|
سرويسها
|
دسته بنديها
|
|
|