|
|
|
|
ارسال کننده: MahBanoo |
| |
|
 |
كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه
|
|
22/08/1386 5:45:00 PM |
تاريخ درج |
حکيمانه |
نوع |
|
ارسال کننده: MahBanoo |
| |
|
 |
اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که يکي بر سفره ي شما نشسته است ، ديگري در رختخوابتان آرميده باشد.شما پيوسته چون ترازوييد بي تکليف در ميانه اندوه و نشاط .
-- جبران خليل جبران --
|
|
22/08/1386 5:45:00 PM |
تاريخ درج |
حکيمانه |
نوع |
|
ارسال کننده: MahBanoo |
| |
|
 |
زن به شوهر: من پنج دقيقه ميرم خونه اقدس خانم باهاش حرف بزنم تو هر نيم ساعت يک سري به غذا بزن :));;)
|
|
22/08/1386 5:43:00 PM |
تاريخ درج |
طنز |
نوع |
|
ارسال کننده: MahBanoo |
| |
|
 |
اگر در زندگي به ناگاه يکي از سيمهاي سازت پاره شد آهنگ زندگي را آنچنان ادامه بده که هيچ کس نداند بر تو چه گذشت.
|
|
22/08/1386 5:34:00 PM |
تاريخ درج |
حکيمانه |
نوع |
|
ارسال کننده: MahBanoo |
| |
|
 |
قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم.
|
|
22/08/1386 5:30:00 PM |
تاريخ درج |
حکيمانه |
نوع |
|
ارسال کننده: majid_f23 |
| |
|
 |
هر چه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل باشم از آن
گر چه تفسيرِ زبان، روشنگر است
ليک، عشقِ بيزبان، روشنتر است
چون قلم اندر نوشتن ميشتافت
چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش، چو خَر در گِل بخفت
شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت...
|
|
22/08/1386 12:06:00 PM |
تاريخ درج |
عاشقانه |
نوع |
|
ارسال کننده: majid_f23 |
| |
|
 |
پاي سگ بوسيد مجنون. خلق گفت چه بود اين؟ گفت اين سگ گاه گاهي کوي ليلي رفته
|
|
22/08/1386 12:04:00 PM |
تاريخ درج |
رمانتيک |
نوع |
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
بگذار پرندگان در نام تو زندگي کنند و باران بر حرفهايم ببارد . بدون تو زندگي دهليزي تاريک و طولاني است . تو را مي سرايم مثل هر روز ، شيرين تر از انگورهايي که سر بر ستاره مي سايند. از سرودن تو هرگز سير نمي شوم . من گرسنه نگاه توأم . دوست دارم حتي براي يک لحظه ساکن مجمع الجزاير قلب تو باشم . هر شب نشانيت را از ما ه مي پرسم ؛ مي گويد: تو در کلبه اي زندگي مي کني که از عشق و شبنم و آذرخش ساخته شده است . مي گويد :همه آنها که مسافر صبح اند ، را خانه تو را مي دانند. هر شب به ياد ستاره اي مي افتم که در کودکي من ، بر شاخه درخت حياطمان ، بدل به ميوه اي ناب مي شد که عطر تو را داشت . بگذار جهان را در آغوش بگيرم و در کنار عطر تو به ايستم و آواز بخوانم . بارانها را درآغوش بفشارم و همراه رودخانه ها به سوي تو بيايم . بيا در چشمان باران خورده من بنشين بيا در قلب نقره اي من بنشين من خويشاوند ياسم ، برادر زاده بهار ، که اگر چه د زمستان به دنيا آمده ام ، شبيه شکوفه هاي سيبم. کلبه اي را که نفس تو در آن زندگي مي کند ، دوست دارم . وبه درختاني که هر صبح و شب تو را مي بينند ، عشق مي ورزم . يک روز همه چيز تمام مي شود ، جز چشمان تو
|
|
22/08/1386 9:45:00 AM |
تاريخ درج |
رمانتيک |
نوع |
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
امشب براي تو مي نويسم براي تو كه نيستي حتي در لحظه هايم حضور نداري فقط گاه گاهي در ذهنم آرام آرام پرسه مي زني هنوز از ياد نبرده ام كه ساعتها با هم به تماشاي اشكهاي مرغ عشق تنها مي نشستيم هميشه مي ترسيدم تنها شوم مثل همان مرغ عشق تنها و تو رفتي و من تنها شدم و حالا كسي حتي اشكهاي مرا به تماشا نمي نشيند تو نگاهت را از من دريغ كردي همان برايم بس بود كه زنده بمانم
|
|
22/08/1386 9:43:00 AM |
تاريخ درج |
شاعرانه |
نوع |
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
عشقو گرفته تفرقه سفر ميري بي بدرقه تکليف روياهام چي شد دست تو بود بي دغدغه عاشقي اما نداره جنون که حاشا نداره از همشون عاشق ترم اين ديگه دعوا نداره ساده نميشه تورو داشت بايد پيشت ستاره کاشت ماه بايداز آسمون روي طاق چشم تو گذاشت من از تو دل نمي کنم عاشق ترينشون منم ساز مخالف و بزن من ...ولي من دم نمي زنم
|
|
22/08/1386 9:42:00 AM |
تاريخ درج |
رمانتيک |
نوع |
|
|
|
استفاده
ازاين وب سايت براساس سطوح دسترسي و پذيرش
كاربر بوده و كليه پيشنهادات,اعلانات و
قيمتها قابل تغيير ميباشند. وايران برد
براي هيچگونه از خطاهاي احتمالي چه بصورت
متني و يا تصويري پاسخگو نمي باشد |
|
صفحه اصلی |
دیدنیها |
آب و هوا |
گفتگو | کارت پستال
|
|
دیگر پایگاهها
|
نیازمندیها |
درج آگهی
|
|
|
|
768 ×
1024
بهترین وضعیت برای مشاهده اطلاعات این
سایت میباشد |
|
|
|
|
مهمان
|
|
|
سرويسها
|
دسته بنديها
|
|
|