|
|
|
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
ما كه توقع نداريم زندگي زيبا بشه باز يا كلاغاي قارقاري بيان بشن ترانه ساز به اسم عشق و عاطفه با قلبمون بازي ميشه هر كي با قانون خودش براي ما قاضي ميشه اين روزا هر چي عاشقه رو زندگي ميكشه خط عشق و هوس يه معنيه تو اين كتاباي غلط خلاصه دنياي شما براي من خيلي كمه از اين ديار بي كسي رفتن من مسلمه ميرم و هر جا كه بشه پرچم مشكي ميذارم هر كي ميخواد بدش بياد با كسي تعارف ندارم
|
|
17/08/1387 8:20:00 PM |
تاريخ درج |
شاعرانه |
نوع |
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
به دريا شكوه بردم از شب دشت،
وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت،
به هر موجي كه مي گفتم غم خويش؛
سري ميزد به سنگ و باز مي گشت .!
|
|
17/08/1387 8:19:00 PM |
تاريخ درج |
شاعرانه |
نوع |
|
ارسال کننده: m_r_afa |
| |
|
 |
غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد
|
|
17/08/1387 7:01:00 PM |
تاريخ درج |
حکيمانه |
نوع |
|
ارسال کننده: m_r_afa |
| |
|
 |
اسكار وايلد:هيچكس آنقدر ثروتمند نيست كه بتواند گذشتهي خود را بخرد
|
|
17/08/1387 7:00:00 PM |
تاريخ درج |
حکيمانه |
نوع |
|
ارسال کننده: m_r_afa |
| |
|
 |
دان ميگل روئيز:اگر تمام جهان تو را دوست داشته باشد، اين عشق تو را خوشحال نمي کند.چيزي که موجب خوشحاليت است، همان سهيم کردن ديگران در تمام عشق و محبتي است که درون خودت داري.اين عشق دگرگوني ايجاد مي کند
|
|
17/08/1387 6:58:00 PM |
تاريخ درج |
حکيمانه |
نوع |
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
بي تو دنيا بر سرم آوار شد
بين ما هر پنجره ديوار شد
آنکه اول نوش دارو مي نمود
برلب ما زهر نيش مار شد
درد ما در بودن ما ريشه داشت
رفتن و مردن علاج کار شد
عيب از مابودن از ياران نبود
تا که ياري يار شد بيزار شد
عاقبت با حيله سودا گران
عشق هم کالاي هر بازار شد
آب يکجا مانده ام دريا کجاست؟
مردم از بس زندگي تکرار شد
|
|
16/08/1387 11:04:00 AM |
تاريخ درج |
شاعرانه |
نوع |
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
آينه
زندگي آينه اي بيش نبود
که در آن صورت خود را ديدم
من درون آينه
مثل گل خنديدم،
مثل پر رقصيدم،
مثل دل لرزيدم
زندگي راه درازيست که من
از درون آينه،
قصه هايش ديدم
من در آن راه دراز
چشمه هايي ديدم
نهرها، باغها، کوههايي ديدم
من در آن راه دراز
صحرايي ديدم
خشکي، قحطي، دره هايي ديدم
من به اميد بهار،
برفهايي ديدم
در پي پاييزش،
فصلهايي ديدم
من درون آينه،
همدلي را ديدم
آرزو، ماندن، روييدني را ديدم
من درون آينه،
بد دلي را ديدم
ياس، رفتن،پژمردگي را ديدم
من درون آينه
خويشتن را ديدم
قافل از خوبي، بدي، آشنايي ديدم
آشنايي که در آن راه دراز
از من و آينه، زمن دور تر است
آشنايي که به همراه زمان
از خود و عکس خودش پيرتر است
زندگي آينه اي بيش نبود
|
|
16/08/1387 11:04:00 AM |
تاريخ درج |
شاعرانه |
نوع |
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
تو خود جام شرابي اي گل ناز تو مستي را دوامي از سر آغاز زچشمان خمارت قطره اي مي چكيدو هوش برد از مطرب و ساز غزل گوي تو شد آن پير مرشد كه تا ديشب به منبر گفت صد راز زمين و آسمان لرزان به گردت دوام عالمي زين شيوه ناز تو خود ويرانه كردي دير و مسجد دعا كي ميرود بي تو به پرواز شبي مستي به دنبال تو مي گشت به هر پس كوچه اي بيداد و آواز كه بر بيخش زنم با قوت مي نمي دانست جان مي تويي باز تو هم ساقيو هم مست و هم آن مي من آن مطرب من آن مرشد من آن ساز قلم ميگشت و من ديوانه با او ز رقص ما به كاغذ نقش فرناز
|
|
16/08/1387 11:03:00 AM |
تاريخ درج |
رمانتيک |
نوع |
|
ارسال کننده: konjkav |
| |
|
 |
امشب از اسمان ديده ي تو
روي شعرم ستاره مي بارد
در زمستان دشت كاغذ ها
پنجه هايم جرقه مي كارد
شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتش ها
آري آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نيانديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
|
|
16/08/1387 11:02:00 AM |
تاريخ درج |
شاعرانه |
نوع |
|
ارسال کننده: m_r_afa |
| |
|
 |
"دوستت دارم نه به خاطر اينکه چه کسي هستي، به اين خاطر که وقتي با توام چه کسي ميشوم." "اگر هر بار که لبخندبر لبانم مي نشاني، مي توانستم به آسمان بروم و ستاره اي بچينم، آسمان شب ديگر مثل کف دست بود."
|
|
16/08/1387 1:18:00 AM |
تاريخ درج |
عاشقانه |
نوع |
|
|
|
استفاده
ازاين وب سايت براساس سطوح دسترسي و پذيرش
كاربر بوده و كليه پيشنهادات,اعلانات و
قيمتها قابل تغيير ميباشند. وايران برد
براي هيچگونه از خطاهاي احتمالي چه بصورت
متني و يا تصويري پاسخگو نمي باشد |
|
صفحه اصلی |
دیدنیها |
آب و هوا |
گفتگو | کارت پستال
|
|
دیگر پایگاهها
|
نیازمندیها |
درج آگهی
|
|
|
|
768 ×
1024
بهترین وضعیت برای مشاهده اطلاعات این
سایت میباشد |
|
|
|
|
مهمان
|
|
|
سرويسها
|
دسته بنديها
|
|
|