 |
دلي که غيب نماي است و جام جم دارد
به خط و خال گدايان مده خزينه دل
نه هر درخت تحمل کند جفاي خزان
رسيد موسم آن کز طرب چو نرگس مست
زر از بهاي مي اکنون چو گل دريغ مدار
ز سر غيب کس آگاه نيست قصه مخوان
دلم که لاف تجرد زدي کنون صد شغل
مراد دل ز که پرسم که نيست دلداري
|
|
|
ز خاتمي که دمي گم شود چه غم دارد
به دست شاهوشي ده که محترم دارد
غلام همت سروم که اين قدم دارد
نهد به پاي قدح هر که شش درم دارد
که عقل کل به صدت عيب متهم دارد
کدام محرم دل ره در اين حرم دارد
به بوي زلف تو با باد صبحدم دارد
که جلوه نظر و شيوه کرم دارد
|
|
 |